۱۳۸۶ خرداد ۱, سه‌شنبه

سد ساختن یا نساختن مسئله این است

1- همه می دانیم که ایران سرزمینی است نیمه خشک.
2- همه می دانیم که ایران سرزمینی است باستانی.
3- همه می دانیم که برای کشاورزی نیاز به آب داریم.
4- همه می دانیم که جمعیت ایران نست به 30 سال گذشته 2 برابر شده است.
5- همه می دانیم که سدها را در دره ها و بر روی رودها می سازند.
6- همه می دانیم که مردمان باستان و امروزی همیشه در جائی سکونت می کنند که آب باشد.
7- همه می دانیم که اقتصاد معیشتی ایران بر پایه کشاورزی است (نگاه کنید به آمار تعداد کشاورزان و صنایع وابسته به آن)
الف) سد سیوند سر و صدای زیادی بر پا کرد که خیلی مواقع این سر و صداها بسیار غیر منطقی بود، مانند: به زیر آب رفتن مقبره کوروش و ....
اما با یک نگاه کلی دقیق و منصفانه می توان فهمید که سد سیوند احتمالاً هیچ تاثیری بر روی مجموعه پاسارگاد نخواهد داشت. آثاری که در دره بلاغی به زیر آب رفته و خواهد رفت نیز نسبتاً هیچ چیز شاخصی نداشته و به غیر از متخصصین باستان شناسی هیچ کس به ارزش آن واقف نیست (مقایسه کنید با آثاری که در سد کارون 3 در خوزستان به زیر آب رفته). اما سد دیگری نیز این روزها در استان فارس در حال اتمام ساخت و بهره برداری است سد سلمان فارسی است، این سد در نزدیکی شهرستان جهرم قرار دارد. و بنا به گزارش باستان شناسان در پشت آن آثار بسیار مهمی از دوران مختلف تاریخی وجود دارد که از جمله مهمترین آنها یک شهر متعلق به دوران ساسانی است این شهر با وسعت 320 هکتار که در قبل از اسلام بر اثر زلزله از بین رفته است.
آیا می توان با این استدلال که این آثار مهم فرهنگی با ساختن سد به زیر آب می روند از ساختن سد که برای ایران امری است حیاتی گذشت یا سد هایی که میلیاردها پول صرف ساخت آنها شده است را آبگیری نکرد؟ و مردمی را که منتظر رسیدن آب به منطقه شان و رونق اقتصادی هستند را نادیده گرفت؟ از سوی دیگر با این جمعیت که روز به روز بیشتر می شود و احتیاج مبرم به آب دارند چه می توان کرد؟
ب)امروزه دوران ساختن سد های بزرگ در دنیا تمام شده است و اکثر کشورهای پیشرفته اقدام به ساختن سدهای کوچک می کنند از سوی دیگر آیا باید اقتصاد ایران بر پایه کشاورزی باشد آنهم محصولاتی که به آب زیاد احتیاج دارند؟ آنهم با روش های سنتی آبیاری؟ از سوی دیگر چرا ما جمعیتمان را کنترل نمی کنیم؟ و هنوز در روستا ها اکثراً دارای 5 فرزند به بالا هستند. ما با آثار فرهنگی و طبیعی که داریم می توانیم با یک سیاست صحیح و اصولی جز 5 کشور نخست دنیا از نظر سطح در آمد از راه گردشگری باشیم که این مقدار درآمد هم از درآمد نفتمان بیشتر است و هم از در آمد کشاورزیمان و گندم را هم از آمریکا با قیمت بسیار پایین تر از تولید داخل بخریم و دیگر محصولات کشاورزی نیز به همین صورت. اما سوال اینجاست که ما با سیاست امروزمان می توانیم به جذب گردشگر بیندیشیم؟
آیا با وضعیت امروز ایران می توان سد نساخت یا بدون نگاه به آینده سد ساخت؟ سد ساختن یا سد نساختن مسئله این است. شاید هم مسئله نباشد وسوسه باشد.

۱۳۸۶ اردیبهشت ۱۳, پنجشنبه

روز معلم و روبوسی آقای احمدی نژاد

امسال هم مراسم مختلفی از سوی سیاست پیشه گان به مناسبت روز معلم برگزار شد و همه چیز تقریباٌ مثل گذشته تکراری بود اما یک چیز برای من بسیار جالب و عجیب بود آن هم بوسیدن دست معلم اول ابتدائی توسط آقای احمدی نژاد و معلم نیز سر و صورت آقای احمدی نژاد را بوسید. اگر یادتان باشد چند سال پیش خانم گوهر خیراندیش بازیگر تلویزیون و سینما سر یکی از شاگردانش را که جایزه ای برده بود و بسیار احساساتی شده بود و گریه می کرد را بوسید و همین امر به جنجالی بزرگ انجامید و خانم خیراندیش ممنوع التصویر شد حال در کشوری چون ایران که همه در برابر قانون یکسانند !!! باید منتظر بود و دید که آقای احمدی نژاد چگونه تنبیه می شود چون با یک نامحرم روبوسی کرده است، که باعث شده عرش خدا بلرزد.

۱۳۸۶ اردیبهشت ۱, شنبه

یاد روز سعدی

اول اردیبهشت ماه هر سال یاد روز سعدی است، هر سال به این مناسبت برنامه هائی در شیراز به همت بنیاد فارس شناسی برگزار می شود.
چرا در روز اول اردیبهشت؟ آغاز نگارش کتاب گلستان به گفته خود سعدی در دیباچه گلستان «اول اردیبهشت ماه جلالی» است (در سال 656 هجری قمری)
این برنامه فرهنگی (هر چند همیشه در کنارش اهداف سیاسی، اقتصادی و.... بود.) از نظر من بسیار خوب بود چرا که همین برنامه ها در شناساندن سعدی و پیشرفت فرهنگ مردم هر چند اندک اما تاثیر داشت. اما با روی کار آمدن دولت آقای احمدی نژاد از کیفیت این برنامه بسیار کاسته شد (همچون دیگر برنامه ها : یاد روز حافظ، روز شیراز و....) که حتی امسال دیگر برگزار نکردن آن شاید بهتر از برگزار کردن آن به این صورت بود.
امشب در اخبار ساعت 22 شبکه 3 در قسمتی از اخبار به مناسبت یاد روز سعدی برنامه ای پخش شد که به زندگی شیخ اجل سعدی می پرداخت اما نکته جالب (سوتی جالب) در این برنامه راجع به ساخت آرامگاه سعدی بود که گفته شد : «ساختمان آرامگاه فعلی سعدی در زمان کریم خان زند ساخته شده است.» ، در صورتی که بنای فعلی آرامگاه سعدی در سال 1327خ به همت علی اصغر خان حکمت شیرازی ریاست انجمن آثار ملی و دبیر کل یونسکو شروع و در اردیبهشت ماه 1331 خ پایان پذیرفت.(برداشت آزاد از دفتر نهم سعدی شناسی، مقاله «علی اصغر خان حکمت شیرازی و بنای آرامگاه و مجسمه سعدی» ، دکتر منصور رستگار فسایی) با خودم فکر می کردم خوب شد که سعدی یکی از معروفترین شاعران ایران و آرامگاهش متتعلق به 55 سال پیش است وای به حال دیگران که.... (تو خود حدیث مفصل بخوان
)

۱۳۸۶ فروردین ۳۱, جمعه

عطر بهار نارنج

«روی حوض حیاط تخت های بزرگ زده بودند. قالی های زیبای قشقایی با رنگ های زنده و شاداب روی تخت ها فرش شده بود. دو ردیف درخت نارنج کهن در باغچه های موازی حیاط گردن کشیده بود. اردیبهشت ماه بود و عطر بهار نارنج در هوا موج می زد.»
رسول پرویزی «لولی سرمست» ص63
به شیراز خیلی لقب ها داده اند شهر شعرا، شهر عاشقان و ..... اما به نظر من همه این لقب ها هست و یکی کم، شیراز شهر عطر بهار نارنج هم هست. بیشترین درختی که قدیم در حیاط خانه های شیراز بوده نارنج بوده، حتی بعضی از مکان ها اسمشان را از درخت نارنج گرفته اند نمونه اش نارنجستان قوام. هنوز هم در اکثر خانه های شیراز که باغچه ای دارند درخت نارنجی هست. امروز برای گردش به باغ جهانگشا و باغ ارم رفته بودم. قبل از عید که به باغ ارم رفته بودم بعضی از درخت ها جوانه زده بودند و چندین درخت هم شکوفه کرده بودند. اما امروز، درختان همه برگ های تازه داشتند و عجب رنگ سبزی که... خود می دانی، سبزی که هیچ زمان دیگری در هیچ کجا نمی توانی سراغ بگیری. این همه زیبائی را در کجا می شود دید اما همه این زیبائی ها یک طرف و عطر بهار نارنج یک طرف، واقعاٌ هر که را می دیدی مست بود حتی توریست های خارجی، امروز تازه فهمیدم چرا خیلی از نویسندگان شیرازی و غیر شیرازی از «عطر بهار نارنج» نوشته اند هر چه سعی می کنم نمی توانم تشریح کنم فقط این را بگویم که هر کس آنجا بود عاشق می شد، مگر می شد عطر بهار نارنج را بوئید وعاشق نشد. حالا می دانم چرا به باغ ارم باغ عشاق هم می گویند این فقط به خاطر «عطر بهار نارنج» است. هرکه آنجا بود عاشق بود
.

۱۳۸۶ فروردین ۲۹, چهارشنبه

گردشگری ما ایرانیان

استادی در دانشگاه داشتم که تعریف می کرد وقتی در ایتالیا درس می خوانده همیشه وقتی ایرانیانی که برای تفریح به شهر رم می آمدند را می دیده سراغ دیسکوهای شهر را از او می گرفتند حتی افرادی در سنین بالا و هیچ وقت از او نپرسیدند که موزه های شهر کجاست و کمتر ایرانی را در موزه های رم در این مدت دیده است، با اینکه رم شهر موزه ها است!!! من با دیسکو، مشروب و.... مخالف نیستم و هر کس صلاح کار خویش را بهتر می داند. اما در بین ما ایرانیان اهمیت به موزه و مکان های دیدنی بسیار کم است و تقریباٌ هیچ، در سال چند بار به موزه یا مکان فرهنگی یا مکان های طبیعی می رویم؟ تا چه اندازه برای میراث فرهنگی و طبیعی مان ارزش قائلیم؟ چقدر هزینه صرف مسائل فرهنگیمان می کنیم؟
،درآمد گردشگری ما طبق آمار منفی است یعنی پولی که هر ساله برای گردش ایرانیان از کشور خارج می کنند از پولی که گردشگران خارجی وارد ایران می کنند بسیار بیشتر است
حال برای گردش ما به کجا می رویم؟ به مکان هائی نظیر دبی، آنتالیا و...نکته جالب اینجاست که کشور ما از همه نظر (چه آثار باستانی، چه مناظر طبیعی) از این کشورها برتر است. البته اگر بگوئید آنجا مشروب، پارتی و رقص است فکر نمی کنم در هیچ کجای دنیا مثل ایران مشروب و.... در هر کوچه پس کوچه ای در دسترس باشد،پس مشکل کجاست؟ شاید چون همیشه برای ما ایرانیان: مرغ همسایه غاز بوده است
آرزو میکنم که همگی روزی دوباره نگاهی از سر محبت به کشورمان بیاندازیم