۱۳۸۶ مهر ۲۰, جمعه

۱۳۸۶ مرداد ۲۸, یکشنبه

ارادت من به دکتر مصدق

"پیکری چندان نحیف که گویی به یک باد از پای در می آمد، با چهره ای زرد رنگ و فرو افتاده، چشمانی نمدار و دستانی لرزان اما اراده ای سخت تر از صخره کوه سار البرز و پر شراره تر از نفت آبادان..."
مجله تایم، 4 ژوئن 1951


در تاریخ ایران چند نفر هستند که من علاقه خاصی به آنها دارم کورش هخامنشی، شاهپور ساسانی، شاه عباس صفوی و دکتر محمد مصدق که آخری غیر از علاقه ارادت خاصی به شخصیت ایشان نیز دارم این ارادت من نه به خاطر ملی کردن نفت است بلکه به خاطر شخصیت دموکراتیک دکتر است عجیب است که در کشور استبداد زده ای چون ایران که هر که به قدرت می رسد یا به اندازه ای که قدرت دارد زور می گوید و مستبد می شود دکتر وقتی به نخست وزیری رسید این راه را نپیمود و حتی آزادی های اجتماعی و سیاسی را بیشتر کرد و حتی حکومت خود را بر سر اعتقاد به آزادی، قانون مداری و دفاع از حقوق مردم گذاشت.
" روزی در ساعت آخر درس ، یک دانشجوی دوره دکترای نروژی ، سوالی مطرح کرد ؛ استاد شما که از جهان سوم می آیی ، جهان سوم کجاست؟ فقط چند دقیقه به آخر کلاس مانده بود ، من در جواب مطلبی فی البداهه گفتم که روز به روز بیشتر به آن اعتقاد پیدا می کنم ، به آن دا نشجو گفتم : جهان سوم جایی است که هر کس بخواهد مملکتش را آباد کند ، خانه اش خراب می شود و هر کس بخواهد خانه اش آباد باشد باید در تخریب مملکتش بکوشد.
دکتر محمود حسابی"
آری دکتر مصدق از آن دسته بود که خانه خود را خراب کرد اما مملکتش را رها یا خراب نکرد. از هر سو به رفتار، شخصیت و طرز فکر این مرد می نگرم ارادتم افزون می گردد.


۱۳۸۶ مرداد ۱۳, شنبه

هری پاتر و ترس

در ایران رسم است که اگر می خواهند بلایی به سر کسی یا چیزی (اعم از جاندار و بی جان) بیاورند برای شروع روزی نامه کیهان در مقاله ای حمله ای به آن شخص یا چیز می کند و در مرحله بعد صدا و سیما نیز حمله ای می کند و بعد نسبت به موضوع بقیه ارگانها از قبیل وزارت اطلاعات، دادگستری، ارشاد و... وارد عمل می شوند. در هفته گذشته روزی نامه کیهان حمله ای به فروش کتاب هری پاتر در ایران همزمان با دیگر نقاط دنیا نمود و در پی آن بود که روز جمعه عصر در شبکه دو برنامه ای به بررسی کتاب های هری پاتر و فیلم های ساخته شده از روی این کتاب ها پرداخت؛ من در اینجا فقط به چند بخش از این برنامه می پردازم.
الف - در خیلی از قسمتهای برنامه اشاره می شد که در داستانهای هری پاتر به خدا هیچ اشاره ای نشده است؛ به نظر من اصلاً واجب نیست که در هر موردی خدا را وارد کنیم و مهمتر خدا آنقدر کوچک نیست که ما بخواهیم در همه جا از او مایه بگذاریم.
ب - در بعضی از موارد اینطور استنباط می شد که این کتاب و فیلم های آن برای دوری بچه ها از خدا و نوشتن آن صرفاً برای توهین به ادیان و ...است من نمی دانم چرا ما سریعاً در همه جا فکر می کنیم که به اسلام توهین شده است.
ج - برنامه می خواست طوری الغا کند که این نیز یکی از برنامه های صهیونیزم جهانی برای رسوخ و از بین بردن اسلام است در این مورد دیگر لازم نیست من چیزی بگویم که دیگر همه این تاکتیک دولت ایران را به خوبی می شناسند.

۱۳۸۶ مرداد ۲, سه‌شنبه

استفاده اختصاصی ممنوع!

در خبر 20:30 شبکه 2 گزارشی پخش شد که استفاده کارمندان از ماشین های اداری برای مصارف شخصی از قبیل : زیارت، مهمانی شخصی و.... بود. البته این مسئله در ایران چیز جدیدی نیست مثلاً همین چند روز پیش که کنکور پزشکی دانشگاه آزاد بود و پدرم برادرم را برای کنکور به یزد برده بود میگفت خیلی ها بچه هاشون را با ماشین اداری آورده بودند و آنجا هم ماشین ها را در جا روشن گذاشته بودند و کولر آن را روشن کرده بودند که مبادا بهشان سخت بگذرد.
از کسی شنیده ام که در قبل از انقلاب زمانی که مهمان شخصی بوده که شکارچی قهاری بوده است شکارچی در جمع سوال می کند: چه ماشینی برای شکار بهتر است ، هر کسی ماشینی پیشنهاد می کند یکی جیپ یکی ماشین دیگری و.....
اما او به همه جواب رد می دهد و در آخر می گوید : بهترین ماشین برای شکار ماشین دولتی است حال می خواهد جیپ باشد پیکان باشد ... فرقی نمیکند فقط دولتی باشد.
چرا ما هیچ وقت برای اموال عمومی ارزش قائل نیستیم؟
نکته : آقای احمدی نژاد بعد از پخش این گزارش طی حکمی استفاده اختصاصی از ماشین های دولتی را ممنوع کرد! گویا تا حالا چنین قانونی وجود نداشته.

۱۳۸۶ تیر ۳, یکشنبه

تند رفتن های من

من آدمی هستم که خیلی سریع راه می روم، سریع حرف می زنم، سریع عصبانی می شوم، سریع پشیمان می شوم و.....
خلاصه همه کارهای من تند و سریع است. در دانشگاه که بودم چنان عجله ای داشتم برای فارغ التحصیل شدن که در بعضی از ترم ها تا روزی 4 امتحان داشتم و 7 ترمه فارغ التحصیل شدم اما نمی دانم این همه عجله برای چه بود اما از لحاظی هم به نفعم شد چرا که اگر 1 ترم دیگر در دانشگاه مانده بودم به خاطر دعواهائی که با مسئولین دانشگاه داشتم حتماً اخراج می شدم. اما همیشه هم این عجله داشتن ها به نفعم تمام نشده است و گاه کاملاً به ضررم بوده است.
در نوشته قبلی با نام ایرانیان و اعراب از مواردی است که از نوشتن آن بسیار پشیمانم و از لحظه شروع ماجرا تا پایان نوشتن من در وبلاگ شاید 2 ساعت طول نکشید و من نوشته را در اوج عصبانیت نوشتم و بعد هم سریع پشیمان شدم و حتی خواستم نوشته را پاک کنم اما ......
قهوه چی عزیز در همین باره مطلبی نگاشت که بسیار جالب بود و من تقریباً با همه آن موافقم (البته حال که عصبانی نیستم) و میخواهم به دو نکته اشاره کنم :
الف: در کشور کنونی ایران ما از هر تباری که باشیم اعم از آذری تبار، فارس تبار، عرب تبار و .... به قول استاد بیژن ترقی:
همه با یک نام و نشان
به تفاوت هر رنگ و زبان

ایرانی هستیم و در کنار یکدیگر به افتخار و خوشبختی می رسیم.
ب: در مورد عرب تبارهای خوزستان که بی شک ایرانیند و من حتی مدتی با آنها کار کرده ام و آنها را بسیار خوب یافتم و آنها با همه مشکلات و ناراحتی هائی که دارند انسانهائی بسیار با معرفت بودند و به من محبت بسیار نموده اند که اگر در نوشته قبلی به ایشان توهینی شده بسیار شرمنده ام.